به همت انجمن علمی اقتصاد حوزه برگزار شد؛

نشست علمی نقد کتاب رفتار شناسی اقتصادی از دیدگاه قرآن

نویسنده میثم صادقی ده نوی
1398/06/12 13:1

آمار
بازدید 47

نشست علمی نقد کتاب فطرت، خاستگاه رفتار از دیدگاه قرآن کریم«رفتارشناسی اقتصادی از دیدگاه قرآن کریم» با ارائه حجت الاسلام دکتر علی اصغر هادوی نیا عضو هیئت علمی گروه اقتصاد پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و با حضور دکتر محمد جواد توکلی عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی (ره) و حجت الاسلام دکتر محمد سعید پناهی عضو هیئت علمی جامعة المصطفی العالمیة به عنوان ناقدین، به همت انجمن اقتصاد اسلامی حوزه علمیه، عصر چهارشنبه 6 شهریور، در سالن کنفرانس ساختمان انجمن های علمی حوزه در قم برگزار شد.

نشست علمی نقد کتاب رفتار شناسی اقتصادی از دیدگاه قرآن

 
 
بخش اول جلسه
 
حرف اصلی اقتصاد کلاسیک
 
حجت الاسلام دکتر هادوی نیا در ابتدای این نشست به بیان توضیحاتی پیرامون کتاب خویش پرداخت و گفت: رفتار مجموعه ای از فعالیت ها است که حول یک هدف باشد، جایگاه این بحث در اقتصاد رفتاری است که از ابتدای قرن بیستم شروع شد و اساس بحث های اقتصاد رفتاری مبتنی بر سایکولوژی هست.
 
حرف اساسی اقتصاد رفتاری با اقتصاد کلاسیک این هست که آنچه که شما به عنوان یک جعبه سیاه در نظر گرفتید و تحلیل نمی کنید و فقط می گویید مثلا عرضه به این شکل و تقاضا به این شکل، ما می آییم تحلیل رفتاری می کنیم و با تحلیل رفتاری می خواهیم این آکسیوم ها را باز کنیم.
 
اما من آمده ام به صورت ریشه ای وارد بحث شدم. برای اینکه منطق بخش های بعدی خود را مشخص کنم، در بخش کلیات یک سری از مفاهیم روانشناسی را مطرح کردم، یکی بحث مفهوم رفتار بوده است. در مفهوم رفتار قبلی ها خاستگاه را معرفی کردند و آن طبیعت است، چون غرب مبتنی بر naturalism بوده است وقتی به بحث رفتار که می رسد خاستگاه رفتار را طبیعت می داند.
 
 
فطرت، خاستگاه رفتار از دیدگاه قرآن
 
من در همین جا یک بحث قرآنی مطرح کردم و خاستگاه رفتار از دیدگاه قرآن را فطرت می دانم. من اساسا بحث فطرت را در واقع با یک تفاوت هایی با همین بحث مشهوری که در کلام و تفسیر وجود دارد، مطرح کردم. در مقایسه با اقتصاد کلاسیک هم بدیع است، چون در مقابل طبیعت مطرح کردم و خواستم فطرت را جایگزین طبیعت کنم.
 
 
بررسی واژه فطرت
 
فطرت بر وزن فِعلة هست و آنچه که غلط مشهور شده است این است که بیشتر جنبه خدا جویی آن را در نظر می گیرند در حالی که این گونه نیست. این مطلب به خاطر نص گرایی است زیرا این کلمه در آیه «فطرة الله التی فطر الناس علیها» آمده است، ما هم آمدیم فطرت را فقط در جنبه خدا جویی آن در نظر گرفتیم. در حالی که فعلة مصدر نوعی است یعنی نوع خاص از هر چیزی و فطر به معنای شکافتن و آفریدن است. فطرة به معنای آفرینش خاص است.
 
 
گونه شناسی آیات دالّ بر آفرینش خاص انسان
 
ما باید این مطلب را بگیریم و به دنبال آیاتی که آفرینش خاص انسان را مطرح می کنند برویم و بررسی کنیم. از جمله آیاتی که مطرح شده است «فألهمها فجورها و تقواها». اولا فطرت دو جنبه دارد: یکی جنبه گرایشی و یکی جنبه دانشی است. ثانیا دو سویه هست و یعنی فطرت فقط جنبه خداجویی نیست. فطرت اول راه است و دو سویه بودن آن از ذاتیات اوست. لذا آیه می گوید ما هم فجور را به او یاد دادیم و هم تقوا را. «فهدیناه النجدین» نیز به همین صورت است. در زمینه گرایش نیز به همین صورت است.
 
 
فطرت سه اصطلاح دارد
 
قوای بشر نیز دو سویه است مثلا قوه شهوت دو سویه است و اینطور نیست که فقط جنبه شر باشد بلکه جنبه خیر هم دارد. ما آن ابتداء راه را فطرت می گوییم لذا گفتیم که فطرت سه اصطلاح دارد: یک اصطلاح عام دارد که شامل گرایش های اصیل و ذاتی حیوانی و انسانی انسان می شود، انسان می خورد و شیر هم می خورد ولی خوردن انسان با شیر تفاوت دارد زیرا شیر فقط به جنبه مادی آن نگاه می کند ولی در ذات انسان این است که همین خوردن را انجام می دهد و به جنبه های دیگر نیز توجه می کند.
 
این خوردن جزء فطریات انسان می شود با همین ویژگی که دارد. یک اصطلاح خاص دارد و آن گرایش های انسانی است. و بعد اصطلاح اخص است و آن گرایش های مربوط به خداوند است.
 
 
مراد از فطرت در کتاب، اصطلاح عام است
 
ما در این کتاب مراد از فطرت را اصلا اصطلاح اخص نگرفتیم و اصطلاح عام است و می خواهیم انسان فطرت گرا را از این جهت مطرح کنیم. لذا منظور ما از انسان فطرت گرا انسانی است که آفرینش اولیه انسانی خود را حفظ کرده است. اما بعد از این بحث، عنصر اختیار را مطرح کردیم و گفتیم که دو سویه بودن فطرت باعث می شود که انسان مختار باشد.
 
وقتی در تفسیر المیزان می خواهد بحث اختیار را مطرح کند، آن را با توجه به اصل نفی گرایی انسان، مطرح می کند یعنی انسان حیوانی است که به وسیله شعور می تواند در مواد خارج عالم دخل و تصر نموده و از آن مواد استفاده نماید و مفید آن را از مضر آن تشخیص دهد.
 
نفی گرایی انسان، هم جنبه شناختی فطرت و هم جنبه گرایشی فطرت عنصر اختیار را ایجاد می کند و ناگزیر است که فکر و شعور خود را به کار ببرد و ببیند که آیا نواقصی همراه آن هست یا نه؟ اگر دید که نافع است البته اراده اش به آن تعلق گرفته و آن کار را انجام می دهد عینا مثل اینکه علم به نافع بودنش را داشت.
 
یعنی انسان بعضی کارها را غیر اختیاری انجام می دهد، بدون اینکه بخواهد نفس می کشد، چرا؟ چون این نفس به نفع اوست ولیکن این نفس جزء اراده اش نیست ولی بعضی چیزها که جزء اراده اش هست و باید در موردش تصمیم بگیرد، نفع طلبی نقش دارد.
 
 
نیاز احساس کمبود است
 
یکی دیگر از مفاهیم روانشناسی بحث نیاز است. نیاز عبارت است از چیزی که در درون فرد است و او را به فعالیت و انجام کار وا می دارد. نیاز خود کمبود نیست بلکه احساس کمبود است یعنی شما ممکن است مدت ها تشنه باشید ولی توجه نداشته باشید و احساس نکنید، ما به این نیاز نمی گوییم ولی به محض اینکه توجه می کنید این نیاز می شود. نیاز باعث رفتار می شود.
 
عنصر نیاز که از عناصر اصلی روانشناسی هست در اقتصاد می بینید که بسیار مهم است چون اقتصاد عبارت است از تخصیص منابع کمیاب برای ارضاء بیشترین نیازهای انسان. یعنی واژه نیاز ارتباط تنگاتنگی را میان روانشناسی و اقتصاد برقرار می کند.
 
 
بررسی انگیزه و انگیزش و تفاوت آن دو
 
یکی دیگر از مباحث، بحث انگیزه و انگیزش و تفاوت آن دو است. انگیزه اسم و انگیزش اسم مصدر است مثل محرّک و تحریک می ماند. در مورد تفاوت آن دو می توان گفت که انگیزه محرّک است در حالی که انگیزش صرف تحریک است.
 
مهم این است که در گفتار بعدی ارتباط بین این مفاهیم را مطرح کردم. یکی از آن چیزهایی که مطرح کردم رتبه بندی نیازها است. این بحث ها در دو جا آمده است یکی در روانشناسی و یکی در مدیریت. از مدیریت استفاده کردم زیرا در بخش نظریه پردازی به من کمک می کردند تا بحث های روانشناسی را به اقتصاد گره بزنم.
 
رتبه بندی نیازها
 
رتبه بندی نیازها یک رتبه بندی مشهوری به نام مازلو است، که مثلثی را مطرح کرده است. من آمدم بعد از طرح این مثلث، گفتم با توجه به انسان شناسی که قرآن مطرح کرده است باید این مثلث را اصلاح کنیم، زیرا در این مثلث این گونه مطرح شده است که قاعده مثلث نیازهای فیزیولوژیک هست و راس آن به نیاز خود شکوفایی می رسد و این طور مطرح می کند که انسان در رتبه بندی نیازهای خود اول نیازهای فیزیولوژی را برطرف می کند و بعد از آن آهسته به سمت نیازهای بعدی می رود.
 
من با توجه به قرآن کریم دو اصلاح بر این مثلث زدم، این بحث هم نسبتا در انسان شناسی جدید است. در انسان شناسی مطرح در کلام اسلامی، ابعاد انسان شناسی را دو بعد می دانند، یکی بعد مادی و دیگری بعد غیر مادی (آخرتی) ولی من سه بعد را معرفی کردم و معتقدم که توجه به این سه بعد باعث می شود که ما انسان ها را بهتر بشناسیم و باعث می شود که ما غرب را بهتر بشناسیم.
 
انسان شناسی سه بعدی است نه دو بعدی
 
بعد مادی مربوط می شود به فیزیولوژیک و زندگی قبل از مرگ، بعد معنوی spiritual مربوط می شود به زندگی قبل از مرگ و لیکن غیر مادی مثل همین خود شکوفایی، زیبایی شناسی و مانند آن. اما بعد آخرتی چیست؟ بعد آخرتی که من می گویم با اصطلاح آخرتی در کلام است کاملا تفاوت دارد زیرا در کلام، بعد آخرتی را به کسانی که مومن به آخرت هستند بر می گرداند.
 
من می گویم هر انسانی نسبت به آخرت یک احتمالی می دهد و احتمال زندگی پس از مرگ را می دهد و نسبت به آن آگاهی دارد. این آگاهی در رفتار او تاثیر دارد و باید در مورد آن قضاوت کند.
 
همه انسان ها بعد آخرتی دارند ولی قضاوت های آنان نسبت به آخرت ممکن است متفاوت باشد. نکته دیگری که مطرح کردم این ترتیبی که به صورت مثلث مطرح شده است، را قبول نکردم و این مساله را در قالب یک مستطیل بیان کردم.
 
در ادامه نشست، دکتر توکلی به نقد این کتاب پرداخت و بیان داشت: سوال اصلی که من دارم این است که این کتاب چه هدفی را دنبال می کند؟ و چه چیزی به دست ما می دهد؟ یکی از نقاط قوت این کتاب ارجاع بسیار به قرآن کریم است.
 
ما می توانیم بگوییم انسان شناسی که مولف در این کتاب مطرح می کنند، انسان شناسی دینی یا قرآنی است، در مقابل انسان شناسی فلسفی و تجربی هرچند که در برخی موارد سعی کردند لایه هایی از مباحث انسان شناسی تجربی از روانشناسان بیاورند اما ظاهرا تمرکز ایشان بر روی آن نبوده است.
 
رفتارشناسی اقتصادی غیر از انتخاب عقلایی نیست
 
اما من برگردم به آن سوال اصلی، اگر ما بخواهیم بحث این کتاب را جانمایی کنیم، رفتارشناسی اقتصادی، چیزی غیر از آن انتخاب عقلایی نیست. ما یک ادبیاتی در فلسفه اقتصاد داریم، ادبیات انتخاب عقلایی، و این را تحلیل می کنند به این صورت که یکی از آکسیوم های مهم در نظریات اقتصادی از جمله اقتصاد خورد بیشتر بحث رفتاری است. در این چارچوب، در اقتصاد متعارف دو بخش را بحث می کنند، یکی رفتار مصرفی و یکی هم رفتار تولیدی. انسان در حوزه مصرف به دنبال حداکثر مطلوبیت است و در حوزه تولید هم به دنبال حداکثر سود است.
 
عدم اشاره به انتخاب عقلائی
 
مشکلی که من اینجا احساس می کنم این است که از ادبیات موجود رو به رشد انتخاب عقلایی به تحلیل رفتاری رفته است و تعبیر عوض شده است و عملا پیشرفت هایی که در حوزه بحث انتخاب عقلایی شده است از جمله بحث هایی مثل سایمون، حتی همین هایی که شما فرمودید اقتصاد رفتاری ها که به گونه ای خلاف این جریان تحلیل حداکثر سازی هستند. این ها اصلا وارد کتاب نشده است در حالی که می توانست باشد.
 
شما بیشتر فرد را نگاه کردید و ادبیات انتخابی شما، انتخاب عقلایی است که مبتنی بر یک رویکرد اتمی است ولی وقتی دیدگاه منتقدین عقلانیت را بررسی می کنید می بنید که خیلی از آن ها به سمت یک رویکرد جمعی به انتخاب و رفتار رفته اند و در آنجا روی محدودیت ها بسیار تاکید می کنند مثل هنجارها، گاهی اوقات به بحث ها قالب می زنند و انتخاب ها را عوض می کنند. شما اگر بخواهید در چارچوب کلاسیکی بمانید و تحلیل رفتاری کلا روی بحث فردگرایی بماند، این قسمت ادبیات عملا از دست می رود.
 
تفکیک میان انسان مادی گرا و فطرت گرا مستحکم نیست
 
نکته دوم اینکه چیزی که در کتاب به عنوان نکته محوری است، یک تقابلی میان انسان مادی گرا و انسان فطرت گرا، انجام دادید ولی در توضیحی که الان ارائه کردید ظاهرا این تفکیک آن قدر مستحکم نیست. قاعدتا در مقابل انسان ماده گرا، یک انسان معنا گرا ممکن است باشد. شاید انسان فطرت گرا در مقابل طبیعت گرا است.
 
چیزی که من در کتاب خیلی متوجه نشدم این است که این تقابل حد و مرز مشخصی ندارد. یعنی علی رغم این که شما تلاش کردید و گفتید که رفتار این آدمی که من به آن انسان فطرت گرا می گویم، از رفتار آن آدم که می گویم ماده گرا، متمایز است ولی به نظر می رسد که این وجه تمایز خیلی موفقیت آمیز نبوده است. شاید یکی از اشکالات وارد به کتاب این است که، فرود شما به نظر من عمدتا روی اقتصاد هنجاری است نه تحلیل رفتاری. به سمت حوزه مکتب اقتصادی سوق پیدا کرده اید.
 
شاید بشود گفت سراغ تحلیل های نظام اقتصادی رفتید مثلا بحث هایی که شهید صدر قبل از تولید و بعد از تولید مطرح کردند؛ لیبل تحلیل های شهید صدر در اقتصاد، تحلیل های رفتاری نیست بلکه تحلیل ها از سنخ استانداردهای هنجاری مطلوب است یعنی ما می گوییم این گونه باید باشد. در حالی که از اسمی که شما انتخاب کردید، بیشتر به نظر می رسد شما در حوزه تبیین رفتار هستید نه بیان استانداردهای رفتاری یعنی می گویید آدم اول چه می کند؟ نه اینکه باید در عمل چه کند؟
 
به نظر می آید که شما از شهید صدر متاثر شدید چراکه ایشان در کتاب اقتصادنا می گوید مصرف و تولید نداریم ولی وقتی به توزیع می رسد بسیار به آن می پردازد. شما وقتی خواستید تمایز رفتاری انسان مادی گرا با فطری گرا را بیان کنید به سراغ استانداردهای هنجاری رفتید؛ اینکه اسلام می گوید توزیع باید عادلانه باشد و توزیع منابع باید این گونه باشد یا بازتوزیع باید این گونه باشد.
 
این تفکیک بین مادی و معنوی که در آثار مولف هست، مرز مشخصی ندارد. بعضی از موارد مادی یعنی جسم و معنا یعنی روح، در بعضی موارد دیگر مادی یعنی آب، خوراک، غذا و لذت از کتاب خواندن معنوی می شود. چون شما بر این اساس می خواهید رفتارها را هم سنخ شناسی کنید. مثلا آیا رفتار خیر خواهانه هم از سنخ رفتار مادی است؟ آیا مثلا سلسله اعصاب ما که دارد لذت را درک می کند، این هم جزء ماده است؟ یه مقداری این مباحث مبهم است.
 
ادبیات واحدی سرتاسر کتاب نیست
 
شما در بحث های ابتداء کتاب یک سیری را شروع کردید که ادبیات خود را نسبت به تالیفات قبلی کامل تر کنید و به فراگرد انگیزش را نیز توجه کنید. مثلا وقتی انگیزش می شود اول نیاز ایجاد می شود بعد توجه بعد قصد بعد اراده می شود ولی این بحث در ابتداء کتاب مانده است و در سراسر کتاب نمود و ظهوری ندارد.
 
در تحلیلی هم که از دیدگاه روانشناسان ارائه دادید گفتید که نیاز، به یک احساس درونی گفته می شود ولی شاید این حرف خیلی هم مستند نباشد. نظریات مختلف انگیزش را شما ببینید، نظریات یکسانی نیست یا سیر نظریات را ببینید. نظریه هایی که روی انگیزه های درونی و تفکیک انگیزه بیرونی و درونی می کنند، می گویند نیاز هم می تواند منشا بیرونی داشته باشد و هم منشا درونی.
 
 
یک چیزی که باعث سردرگمی من شد این بود که در متن کتاب گاهی اوقات احساس می شود که آن هدف اصلی کتاب گم شده است. گاهی شما درگیر تفسیر آیات قرآن شده اید، سعی کردید که مطالب را به هم گره بزنید؛ گاهی تحلیل رفتاری در وسط مطالب گم می شود.
 
اگر در اقتصاد خورد تحلیل رفتاری می کنند برای این است که یک قاعده کلی استخراج کنند و بگویند انسان ها همیشه این گونه عمل می کنند. چون یک فردگرایی را قبول دارند می گویند انسان ها همیشه همین گونه هستند. یک دست نامرئی بازار هم هست و به او کمک می کند.
 
آیا شما در این کتاب با تحلیل رفتاری که از قرآن استفاده کردید، به نتیجه خاصی رسیدید تا بگویید همه انسان ها از نگاه قرآن این گونه عمل می کنند. به نظر می رسد یک گونه تشتت های رفتاری هم در قرآن گزارش می شود و از آن وحدتی به دست نمی آید.
 
حرکت از تحلیل رفتاری به مباحث هنجاری
 
شما در این کتاب خواستید بگویید ما انسان فطرت گرا هستیم ولی در وسط بحث گفتید که انسان فطرت گرا دو وجود دارد یکی خیر و دیگری شر، خیر او را بالا می برد و شر او را پایین می آورد. شاید اگر این خط سیر را می گرفتید خیلی خوب بود. یعنی این انسان در حوزه رفتار اقتصادی کجا بالا می رود و کجا پایین می آید؟ این با تحلیل هایی که شما در ضمن مباحث آوردید خیلی بروز و ظهوری ندارد. خروجی این تفکیک چه خواهد شد؟ و چون شما به نتیجه ای نرسیدید مجبور شدید از تحلیل رفتاری برید به سمت مباحث هنجاری.
 
شما چون از مباحث رفتاری خارج شدید آمدید و مباحث دیگری را مثل انفاق و وقف را داخل مصرف آورده اید در حالی که قاعدتا آنها در توزیع گنجانده می شود. من احساس کردم ادبیات اقتصاد هنجاری و بحث شهید صدر بر تحلیل رفتاری شما غلبه کرده است.
 
 
بخش دوم جلسه
 
حجت الاسلام دکتر پناهی ناقد دوم این نشست، گفت: در حال حاضر بحث اقتصاد رفتاری در لبه های علم اقتصاد دارد جلو می رود. در اقتصاد بحث های علمی خوبی آمده است و خوب بحث شده است و مباحث جدیدی نمی آید و گویا قفل شده است.
 
اقتصاد نهادی به گونه آمد و این فضا را باز کرد. اما این بحث اقتصاد رفتاری که از دهه هشتاد آغاز شده است، خاکریزهای خوب را دارد طی می کند. اقتصاد اسلامی هم در مواجهه با اقتصاد سرمایه گذاری قفل شده است و اقتصاد رفتاری می تواند راهگشا باشد.
 
موضوع کتاب، نقطه قوت آن است
 
علی رغم اینکه خاستگاه اقتصاد رفتاری از غرب بوده است ولی غربی ها و سرمایه داری علاقه ای به توسعه این اقتصاد ندارند زیرا هسته سخت آنها را مورد هجمه قرار داده است و آن هسته سخت انتخاب عقلائی بود. به نظر بنده آقای دکتر هادوی نیا روی خوب موضوعی دست گذاشته اند.
 
در اقتصاد سرمایه داری و کلاسیک یک اقتصاد قیاسی است، در اقتصاد قیاسی هر چیزی که من عقلم به آن می رسد همان هم اتفاق می افتد. حلقه بین عقل و آن چیزی که در خارج هست را با انسان عقلائی بر قرار کردند. می گویند هر آنچه که عقل من بگوید در خارج هم همان می شود زیرا انسان عقلائی است و انسان عقلائی رفتار عقلائی دارد.
 
امر عدمی در رفتار شناسی غرب مورد تحلیل قرار نمی‌گیرد
 
در رفتارشناسی و اقتصاد یک مغلطه ای وجود دارد و آن این است که می گویند در حوزه رفتارشناسی باید رفتار بیرونی را مطالعه کرد، رفتار بیرونی یعنی چی؟ یعنی رفتاری که در خارج از انسان سر می زند مورد تحلیل قرار می گیرد. در واقع رفتار وجودی مورد تحلیل قرار می گیرد و رفتار عدمی طبق مبانی قابل تحلیل نیست. مثلا کسی که در خانه خود نشسته و غذا می خورد در حالی که همسایه او گرسنه است، در اینجا کمک نکردن یک امر عدمی است که مورد تحلیل قرار نمی گیرد.
 
اگر ما در بحث رفتار شناسی اقتصادی اسلامی وارد شدیم باید یک چیزی به آن اضافه کنیم. آنها می گویند به همسایه کمک نکرد، من می گویم خود خواهی کرد. خودخواهی کردن یک رفتار هست یا نه؟ این صفاتی که می خواهد اتفاق بیفتد رفتار هستند یا نه؟ درست است که کمک نکردن عدمی است، ولی از جنبه دیگر وجودی هستند ولی در اقتصاد رفتاری متاسفانه مورد تحلیل قرار نمی گیرد.
 
بخش مبانی، بسیار مغلق و پیچیده است
 
خود عنوان کتاب و این موضوع یک نقطه قوت بزرگ است و قابل تقدیر است و طبیعتا یک سری اشکالاتی هم هست. این کتاب دو قسمت اصلی دارد یکی مبانی و دیگری مباحث اقتصاد رفتاری است. قسمت مبانی بسیار سنگین، پیچیده، مغلق و در بعضی موارد غیر منسجم است. اشکال آقای دکتر توکلی هم وارد است که در بعضی موارد وارد اقتصاد هنجاری شده اند.
 
اشکالات اساسی من در همین مبانی است لذا باید در حوزه مبانی دقت بسیاری داشته باشیم چون اگر درست تنقیح نشود هم مخاطب سردرگم می شود و هم اینکه مباحث بعدی دچار اشکال می شود.
 
یکی از اشکالات این کتاب این است که واژگانی تعریف می شود اما در مباحث بعدی از این تعاریف تبعیت نمی شود. همین بحث مادی و معنوی یک گونه تعریف می شود ولی در برخی موارد بعد از این تعریف تبعیت نمی شود.
 
عدم تبعیت از ادبیات اقتصاد رفتاری
 
اشکال دیگر عدم تبعیت از ادبیات اقتصاد رفتاری است. تحلیل هایی از آثار کانمن، تورسکی، الو و سولو نیامده است در حالی که به شدت می تواند به ما کمک کند. من این کتاب را چهار دور خواندم، اما نوآوری در این کتاب کم بود شاید فقط رویکرد و نوع نگاه ذره ای متفاوت بود. مولف وارد حوزه هایی شدند که هربرت سایمون بسیار بحث های عمیقی در آن حوزه ها دارند ولی ایشان از سایمون اصلا استفاده نکردند.
 
عدم ورود قوی به تحلیل رفتاری
 
در بررسی صفاتی نظیر کم فروشی، اسراف، تبذیر، بخل اطلاعات خاصی برداشت نمی شود. یک عنوان تحلیل رفتاری در انتهاء این صفات دارید که بعضا 10 خط است و من انتظارم همین بعد تحلیل رفتاری است نه آن تفاسیری که آورده اید. در بعضی موارد خوب وارد شده اید ولی در بسیاری از موارد قوی وارد نشدید.
 
ادبیات قسمت مبانی نشان می دهد که مطالعات مولف، در مقالات انگلیسی بسیار بالا بوده است زیرا ادبیات و نوع پیچیدگی و انسجام هم منعکس شده است.
 
استخدام روایات در بحث، ضعیف است
 
یک اشکال مهم دیگر این که استخدام روایات در تحلیل محتوا به شدت ضعیف است. با اینکه خوب آیاتی را انتخاب کردند مثلا در حوزه اسراف 10 آیه است و ایشان دو آیه خوب را انتخاب کردند ولی استناد به احادیث بسیار ضعیف بوده است.
 
در روش تحقیقی که شما نوشتید مباحث معرفت شناختی و بحث شهود را مطرح کردید؛ در حالی که این روش تحقیق نیست بلکه روش شناسی تحقیق است. در مورد تعریف فطرت با آقای دکتر توکلی موافق هستم زیرا فطرت درست تبیین نشده است. در صفحه 23 در حد دو صفحه بحث کردید در حالی که عنوان شما انسان فطرت گرا است.
 
 
 
 
فراگرد از نوآوری‌های این کتاب است
 
بعد از اظهارات ناقدین، حجت الاسلام دکتر هادوی نیا به دفاع از کتاب پرداخت و در صدد پاسخ به اشکالات بر آمد و گفت: از نقد آقایان استفاده کامل بردم و برخی اشکالات را اختصارا پاسخ می دهم و در ضمن ادامه توضیح کتاب، برخی نقدها را پاسخ می دهم.
 
بحث اقتصاد رفتاری از اوایل قرن 20 شروع شد مبتنی بر مکتب رفتارگرایان روانشناسی هم بود و تا سال 1970 که سایمون ظهور کرد و بحث اقتصاد شناختی را مطرح کرد اساسا کار او با رفتارگرایان متفاوت بود. سایمون و تورسکی و کانمن در بحث اقتصاد شناختی وارد شدند. لذا من اصلا در این کتاب به آنها نپرداختم.
 
فرمودید که من از بحث فراگرد استفاده نکردم، اما کلمه فراگرد 135 مرتبه در کتاب من استفاده شده است و در یک جا هم آن را معرفی کردم. فراگردی که من معرفی کردم از نوآوری های کتاب است از دو جهت، یکی در روانشناسی بحث فرآیند انگیزش مطرح شده است و فراگرد مطرح نشده ولی من فراگرد کردم بعد آمدم در اقتصاد هم تطبیق دادم.
 
اقتصاد هنجاری و اقتصاد اثباتی، قابل تفکیک نیست
 
اقتصاد هنجاری و اقتصاد اثباتی را در کل کار، تفکیک نکردم و قائل به تفکیک هم نیستم. لذا اساسا در بحث خود از توزیع شروع کردم و از تولید شروع نکردم. تقسیم کار توزیع بوده است و حتی مصرف را هم بر مبنای توزیع آورده ام.
 
فرود من به لحاظی مناسب بوده است زیرا من در بخش اول کلیات، بخش دوم مادی گرا، بخش سوم فطرت گرا و در بخش چهارم قصد داشتم حرف جدیدی را مطرح کنم و به همین جهت بحث توزیع را آوردم. این بحث های رفتاری که مطرح کردم یک الگویی برای توزیع می تواند باشد.
 
اصحاب اعراف مصداق انسان فطرت گرا
 
بعد مادی و معنوی را در هر جای کتاب استفاده کردم، با اصطلاح خودم بوده است و آن این بود که اولا غربی ها بعد آخرتی را مطرح نمی کنند ثانیا من همان تعریف معنوی spiritual را گرفتم و قبول کردم. بحث after the death پس از مرگ را اسمش آخرت گذاشتم و به آن پایبند بودم. انسان فطرت گرا انسانی است که این طور نیست که بعد مادی آن همه وجودش شده باشد. نه، بعد آخرتی و بعد معنوی هم در وجودش نهادینه شده است. اصحاب اعراف هم همین هستند.
 
اشکال آقای دکتر توکلی درست است ولی من محدودیت دارم چون در بحث اقتصاد قلم زده ام و در این بحث نمی توانم کلام را بیاورم. ولی در بحث فطرت تصریح کردم که 3 اصطلاح دارد و من اصطلاح عام را در نظر می گیرم.
 
تفاوت فرآیند و فراگرد
 
بحث فرآیند و فراگرد انگیزش را بیان کردم و مفاهیم روانشناسی را باید بیان می کردم. تفاوت فرآیند و فراگرد این است که فرآیند به یک حالتی است که از a به b و در نهایت به c می رسیم. یعنی رفتار در آخر c است، از a شروع می شود، b یک سری مقدماتی را طی می کند و در c نتیجه است که رفتار شکل می گیرد.
 
اما در فراگرد که نوآوری خودم است، از نیاز شروع می شود؛ اکثر روانشناسان نیاز را به درون نسبت می دهند، صرف کمبودی جواب نمی دهد و رتبه بندی می شوند، یکی از کمبودها در رتبه اول قرار می گیرد. بعد شرایط اطراف خود را بررسی می کند. بعد به مرحله انتخاب و تصمیم گیری می رسد و در آخر به رفتار می رسد.
 
رفتار گرایان کاری به درون ندارند
 
رفتارگرایان به برون کار دارند و کاری به درون ندارند. لذا یکی از اختلافات اقتصاد رفتاری با اقتصاد شناختی همین است، می گوید تو به رفتار کار داری و من به منشا رفتار کار دارم. وقتی رفتار شکل می گیرد، ثمره ای می دهد، یا به سود می رسد و یا به ضرر، اگر به ضرر برسد هنوز آن کمبود وجود دارد و این فراگرد همین طور می گردد تا کمبود بر طرف شود. چرا من این فراگرد را مطرح کردم؟ چون در تحلیل هایم به آن نیاز داشتم.
 
اکثر این بحث ها را از گذشتگان گرفتم و لیکن تحلیل های رفتاری حداقل یک صفحه و بعضی از آنها 5 صفحه است و بیشتر از آن نمی توانستیم بنویسیم چون محدودیت نوشتن داریم و بیشتر از 250 صفحه مجاز نیستیم.
 
ساختار کتاب بر اساس توزیع است
 
ساختار بحث من بر اساس توزیع است و مراحل آن را مطرح کردم و گفتم که توزیع مراحلی دارد؛ در یک مرحله توزیع اولیه است، در مرحله بعد توزیع درآمد است. و وقتی هم خواستم فرود بیایم نظریه توزیع و نظر قرآن را مطرح کردم.
 
دکتر توکلی در پاسخ به مطالب حجت الاسلام دکتر هادوی نیا، تصریح کرد: شما فرمودید من تفکیک اثباتی و هنجاری را قبول ندارم و به همین جهت اینجا نیاوردم. خود این بحث مفصل است ولی به نظر می آید که سطوح تحلیل را می شود این گونه تفکیک کرد. چرا مثلا فلان فرد دارد اختلاس می کند؟ چرا دارد تولید می کند؟ چرا دارد مصرف می کند؟ چرا انفاق می کند؟
 
تحلیل رفتاری در کتاب گم شده است
 
به خاطر اینکه علاقه داشته است و احساس نیاز کرده و به دنبال این است که توان شغلی پیدا کند و لازمه اش هم همین رفتار است، این تحلیل اثباتی است. یک بار هم من درگیر قضاوت هستم و می گویم اینجا آمده است و خیلی خوب کاری کرده است. اینجا دارم رفتار و انتخاب ایشان را قضاوت می کنم.
 
تفکیک میان این دو این گونه است که یک وقت من دارم در مورد هست و نیست کار ایشان صحبت می کنم و یک وقتی هم با عینک ارزش داوری و قضاوت به آن نگاه می کنم. اشکالی که من داشتم این بود که این تحلیل رفتاری در کتاب گم شده است.
 
یک اشکالی که ما در مباحث انسان شناسی داریم این است که عمدتا بحث های انسان شناسی ما عقلی است و نهایتا انسان شناسی دینی است ولی ادبیات اقتصاد رفتاری یا اقتصاد شناختی، عمدتا انسان شناسی تجربی است. و ما مشوش هستیم.
 
نقض تعریف میل و اشکالات آن
 
در انتها حجت الاسلام دکتر پناهی به برخی اشکالات دیگر کتاب پرداخت و گفت: بحث شما سه بخش دارد، یکی میل است که به نظر من بسیار قابل بحث است. مولف در صفحه 29 می گوید میل یا انگیزه، استعدادی است که انسان یا حیوان را به جست‌وجوی احوالی خاص و فرار از دسته ای حالات دیگر وا می دارد. یکی هم نیاز است و یکی دیگر هم فراگردی است.
 
چه کسی گفته است که میل چنین تعریفی دارد؟ هیچ استنادی نداده اید حتی از خود رفتار گراها هم مطلبی نیاورده اید. ضمن اینکه در صفحه 37 همین تعریف را نقض می کنید، چون میل و انگیزه را یکی می دانید، آیا میل و انگیزه یکی است؟
 
اشکالات تعریف نیاز
 
شما در صفحه 37 می گویید «به عبارت دیگر انگیزه نیازی است که به مرحله ای رسیده است که شخص را وارد به ارضاء آن نیاز می کند». اینجا انگیزه را می گویید نیاز و اما اینجا بالقوه استعداد می دانید.
 
بحث اصلی من با شما بر سر نیاز است. تعریف شما از نیاز غلط است. می گویید به نظر می رسد نیاز یک نوع احساس کمبود است و اصرار فراوانی دارید که احساس نقش اصلی را ایفاء می کند. مثلا اگر ویتامین D بدن شما ضعیف است، آیا این نیاز است!؟ اینطور اگر جلو برویم کاملا در دام سرمایه گذاری می فتیم.
 
یکی از مباحث مهم در نیاز علم است. علم باید محور نیاز قرار بگیرد. شما همین را قبول ندارید. صفحه 38 در پاراگراف دوم می گویید فرآیند شکل گیری یک انگیزش معمولا این گونه است که ابتدا فرد احساس نیاز می کند. نیاز که خودش احساس کمبود است. موارد دیگری هم از این تعارضات موجود است.
 
منبع: پایگاه تخصصی فقه حکومتی وسائل

تهیه و تنظیم: محمد حائری شیرازی

 


رویدادهای دبیرخانه و انجمن‌های علمی حوزه

نشست ها و همایش‌ها، اطلاعیه‌ها و بیانیه‌ها، سفرها و تفاهم نامه‌ها، محصولات و منشورات

اخبار دبیرخانه انجمن های علمی حوزه آخرین اخبار
وب سایت انجمن ها مشاهده همه
با ما در ارتباط باشید ، منتظر نظرات شما هستیم.
300551247
025 32905759 | 02532906757
Copyright © 2010 - 2019 anjomanhawzah.ir
در راستاي اجراي مصوبه 528 مورخ 25/12/85 شوراي عالي حوزه، مبني بر لزوم اصل وجود انجمن‌هاي علمي در حوزه علميه و وظايف مصرح در سياست‌هاي پژوهشي سال 83 مركز مديريت ابلاغ از شوراي عالي (مصوبه 428 مورخ 4/11/82) و بند 15 سياست‌هاي اجرايي معاونت پژوهشي حوزه و به منظور تشكيل، توسعه و حمايت از انجمن‌هاي علمي حوزوي، دبيرخانه انجمن‌هاي علمي تشكيل مي‌گردد. مأموریت اصلی این دبیرخانه زمینه‌سازی و اقدام برای تأسیس، تقویت و توسعه انجمن‌های علمی حوزه است. در حال حاضر نزدیک ۲۰ انجمن علمی اطلاعات خود را در این دبیرخانه به ثبت رسانده‌اند. بنابراین، کاربران می‌توانند به اطلاعاتی شامل معرفی انجمن، ساختار، اطلاعات تماس آنها، وظایف و فعالیت‌ها، و غیره دسترسی داشته باشند.
دبیرخانه انجمن های علمی
مرکز مدیریت حوزه های علمیه