بایسته های خرافه زدایی از دین:

بدترین خرافه، خرافه ای است که رنگ دینی پیدا کند و مقدس انگاشته شود؛

بدترین خرافه، خرافه ای است که رنگ دینی پیدا کند و مقدس انگاشته شود؛

 

آیت الله علیدوست، رئیس انجمن فقه و حقوق حوزه در کلیپ ویدیویی به مساله خرافه زدایی پرداخته و می نویسد: «موضوع اصلی بحث من در چند کلیپی که پخش می شود در واقع دو بحث است: مسأله اول بایسته شناسی خرافه زدایی؛ یعنی اگر فرض کنیم خرافه ای وجود دارد در اطراف دین یا جامعه …و شخصی و شخصیتی بخواهد خرافه زدایی کند، باید دید که چه هنجارها و بایسته هایی را باید رعایت کند. البته هر بایسته ای اگر سلبی به آن نگاه شود می شود آسیب. لذا به تعبیر دیگر می شود گفت : «آسیب شناسی خرافه زدایی». در ادامه بحث من این نکته معلوم میشود. یا این که ایجابی به آن نگاه کنیم و بگوییم بایسته شناسی خرافه زدایی.

و مسأله دوم این که باید دید وظیفه فرهیختگان عالمان دین، روحانیت در این باره چیست؟

چرا من این موضوع را در این زمان انتخاب کردم با این که مخاطبین می دانند مسأله خرافه و خرافه زدایی همیشه بوده است و انسانهایی در قالب مصلحان دینی وارد شدند و مدعی شدند که می خواهند خرافه زدایی کنند. البته اصلاح دینی عینا خرافه زدایی نیست اما بخش معظمی از آن خرافه زدایی است . ما از زمان ائمه این مسأله را داریم؛ هم خرافه و هم  خرافه زدایی را …در جهان اسلام و در کشور ما بوده از دوران ۲۰۰سال اخیر و به ویژه در دهه های اخیر هم شخصیت هایی به این عنوان شناخته شده اند. تلاشم این است که ویدئو کوتاه باشد لذا عبور می کنم اما اخیرا صحبتی از جناب آقای عبدالکریم سروش منتشر شده تحت عنوان آفات و خرافات شماره ۳.(این صحبت بیش از دو ساعت است ) ایشان در آن صحبت به این مسأله می پردازد ابتدا اشاره می کند به بیان اقسام خرافه و بیان می کند که بدترین خرافه ، خرافه ای است که رنگ دینی پیدا کند و مقدس انگاشته شود و توصیه می کند که اگر کسی به نام دین حرفی زد گریبان بگیرید (گرچه تعبیر تندی است اما درست است)

نکته ای که هست و باعث شد من در این زمان این بحث را مطرح کنم  و در ادامه بیشترین تطبیقم بر اساس سخنرانی ایشان است و آن این که این سخنرانی دو ساعت و خرده ای وقتی کسی برایند آن را نگاه کند، چیزی جز ستیز با سنت و روایات و متون روایی نیست. این راهنمایی جناب ایشان «اَعلام شکن» است. و درو اقع یک «نه بزرگ» و یک «صفر بزرگ» است. اگر کسی حوصله به خرج دهد و کل سخن ایشان را گوش کند به همین حرف من می رسد بدون این که ایشان هیچ علم هدایت نصب کند ولی به متون حمله می کند به سنت حمله می کند به همین خاطر مناسب دیدم در این مقطع زمانی در این باره صحبت شود اما قبل از ورود به بحث اصلی چند نکته را عرض می کنم :

هدف ما پرداختن به یک جریان است نه یک شخص و یا شخصیت معین و به این شکل نیست که خود جناب آقای سروش موضوعیت داشته باشند. مهم جریانی است که وجود داشته و دارد و الان موقعیت خوبی است برای پرداختن به آن . در طول تاریخ بودند افرادی که در قامت خرافه زدایی ظاهر شدند و این قضیه مخصوص تشیع نیست کما این که مخصوص اسلام هم نیست.به هر حال این کار روش خاص خود  را دارد و در غیر این صورت باید آسیب شناسی شود.چه بسا که به نام خرافه زدایی فرد از زاویه ای وارد شود که کار او مصداق بسط ناموجه خرافه انگاری شود.

نکته دوم این است که ما نمی خواهیم نیت خوانی کنیم؛ ما نمی خواهیم مقصر شناسی کنیم کما این که نمی خواهیم بهشت و جهنم را هم تقسیم کنیم. ما نقد رفتار و گفتار را می خواهیم مطمح نظر قرار دهیم نه فرد را؛ چنان که از آن طرف هم در موضع توجیه هم ننشسته ایم.من می دانم از فردا عده ای که به ایشان ارادتی دارند در مقام توجیه بر می آیند. بحث این است که برایند طبیعی این کار در برداشت عموم چه خواهد بود؟ ابدا عرایض بنده را حمل بر تعریض نکنید هدف من این است که برایند کار را با بیان فرایند نشان دهم. بدون این که بخواهیم توجیه کنیم. نکته دیگری که به عنوان یک اصل باید به آن توجه داشته باشید این است که ما صحبتهایمان با ایشان در موضوع خرافه زدایی «درون دینی» است.انسان با کسی که اسلام را و یا تشیع را قبول ندارد یک جور صحبت می کند اما با کسی که خود را درون دین و مذهب حساب می کند یک جور دیگر باید صحبت شود.برخی هم گفته بودند که آقای سروش حرف اصلی را صریح بیان نمی کنند و یک حواشی می آورند و گاهی کسانی که نقد می کنند به آن حواشی می پردازند.ما تلاش کردیم هم اصل را ببینیم هم حواشی را . به هر حال مدیریت بحث را بگذارید به عهده خود ما و بدانید آن چه که پیش می رود با توجه به این نکته است.

من بروم سراغ بحث و آن «بایسته شناسی خرافه زدایی» است من چند بایسته را عرض می کنم و مطمئنا منحصر به این مواردی که بیان می کنم نیست.چنان که سلیقه ها هم متفاوت است و ممکن است که دیگران به نحو دیگری مدیریت کنند. اصل اول این است : بر مطالبی که استفاده می کند مثال می زند مسلط باشد؛ تاریخ آن را بداند و نه تنها بر بحث خرافه زدایی مسلط باشد بلکه باید ویژه دان باشد. ممکن است کسی  بگوید : آنچه بیان گردید چند بایسته شد اما من این ها را با عنایت در کنار هم قرار دادم.چون مثالهایی که می زنیم به هم مرتبط است همه به عنوان بایسته اول  باید در نظر گرفته شود.و اگر بخواهیم به عنوان یک آسیب آن را در نظر بگیریم باید بگوییم : فرد متخصص نباشد و بخواهد در این حیطه وارد شود.یا این که جایی که نیاز به اطلاعات تاریخی است فرد به تاریخ مسلط نباشد.این در واقع یک آسیب می شود من برای این قضیه یک مثال میزنم.ایشان در آن سخنرانی دو ساعت و …در دقیقه ۶۶می فرماید: (برای این که بگوید در متون ما چه مطالبی آمده)و چه طور توجه نمیشود و بسیار از افراد چون زبانشان عربی نیست از آن طرف زیارتها را با عربی می خوانند چه چیزهایی را با امام خودشان می گویند. می گوید درمفاتیح در زیارتنامه امام علی (علیه السلام) زیارت ششم یا هفتم که البته هفتم است آمده که زائر به امیرالمؤمنین خطاب می کند و می گوید : «الانزع البطین». اول خطاب به خداوند زائر می گوید یا اجود الاجودین بمحمد خاتم النبیین رسولک الی العالمین و باخیه و ابن عمه الانزع البطین العالم المبین امیر المؤمنین ….بعد ایشان ادامه میدهد و این عبارت را معنا می کند به: «کچلِ شکم گنده»!!  و تاکید هم می کند که دقیقا معنایش این است. (خنده مخاطبان) ایشان در ادامه می گوید چرا ما باید این را در زیارت بخوانیم؟ایشان بعد می گوید نزدیک به صد سال است که این در مفاتیح آمده (که البته ۸۰ سال است) بعد می گوید ظاهر ا آیت الله سیستانی دستور دادند که این مطالب از مفاتیح حذف شود.بعد اضافه می کند که درست نیست که کسی به امیرالمؤمنین بگوید شکم گنده بعد می گوید این را دشمنان علی ساختند. و این عبارت آمده دست آقایان نفهمیده آوردند در زیارتنامه.اولین برداشتی که ایشان می خواهد داشته باشد که برویم به سوی فارسی که البته این مقصود با این سخن حاصل نمی شود. من خودم برایم سؤال ایجاد شد. بله این عبارت در مفاتیح هست و این مطلب که ایشان می گوید آیت الله سیستانی دستور دادند که  حذف شود این از آن سری حرفهای مجلسی بی پایه است؛ ایشان چنین دستوری نمیدهد درست هم نیست به آن دلیل که بعدا خواهم گفت .خیلی دوست دارم که دقت کنید. یک مثال است و دوست ندارم کسی بگوید چرا شما معطل یک مثال می شوید؟برای آن که می خواهم آن مطلب اصلی را بیان کنم که کسی که وارد مسأله خرافه زدایی می شود باید دید چه سطحی از تخصص را باید داشته باشد و چه سطحی از اطلاعات تاریخی را. و الا این می شود!!!!در مفاتیح این عبارت هست و نقل هم می کند از سید بن طاووس در کتاب مصباح الزائر ـ میدانید که سید بن طاووس با ما حدود ۸۰۰سال فاصله دارد, چنان که حاج شیخ عباس قمی ۸۰ سال و ایشان ۸۰۰سال. حالا من فارسی زبان هستم و متوجه نمی شوم عالمان متدینان و فرهیختگان و …چی؟!یا فرهیختگان عرب در طول این هشتصد سال چی؟آخر این ها هم متوجه نشدند  ؟ این فحش است! این سب است! ما به یک نفر معمولی دوست نداریم چنین عبارتی به کارببریم بعد بیاییم این را در رابطه با امیر المؤمنین به کار ببریم؟

جناب اقای سروش، من سه تا نکته را می  گویم :

شما گفتید دقیقا معنای انزع کچل البطین : شکم گنده . من به شما عرض می کنم که دقیقا دقیقا معنای انزع، کچل نیست.و معنای بطین هم شکم گنده نیست.این لغتنامه عربی حتی لغت نامه دهخدا را ببینید. لسان العرب می گوید : انزع : من ینحسر عنه الشعر فی اعلی الجبینین حتی یصعد فی الرأس؛ کسی که دو طرف پیشانی اش کم مو است به قول برخی از لغویون دیگر پشمالو نیست و مو، گرایش به بالا پیدا کرده است. و بعد می گوید در صفت امیر المومنین رضی الله عنه البطین الانزع…و می گوید انزع مایه مدح بوده و عرب شخص انزع را که میدید آن را به فال نیک می زد و برعکسش کسانی را که موهای پرپشتی داشتند و  تا پایین آمده بوده این را عرب به فال بد میزد (لسان العرب، جلد ۸، صفحه ۳۵۲). آقای دهخدا می گوید: آنک که موی او از دو سوی پیشانی وی بشده باشد یعنی کسی که از دو طرف پیشانی او مو بلند شده باشد رفته باشد به سمت بالا و…آنکه موی ندارد به پیش سر….به همین خاطر وقتی شما نگاه می کنید می بینید انزع صفات مدح بوده عبدالله بن حجاج در مدح عبدالملک مروان او را وقتی ستایش می کند، او را به انزع بودن مدح می کند. ابوالفرج در «الاغانی» جلد ۱۳ صفحه ۱۱۰ می آورد. تازه اینها وقتی است که معنای کنایه ای آن مد نظر نباشد.طریحی می گوید انزع گفتند یعنی این که از شرک جدا شده .می آییم سراغ واژه بطین: مرد چهار شانه قوی با قدری شکم…به گونه ای که عرب خوشش میاد البته دهخدا بطین را به توانگر هم معنا می کند. و خلیل بن احمد معنای کثیر المال را از آن اراده کرده است.آقای سید رضی در مدح بهاء الدوله دیلمی، او را به بطین مدح می کند.آیا می خواهد به او بگوید شکم گنده؟! عرض کردم که این ها معنای تحت اللفظی است. سبط ابن جوزی از علمای معروف حنفی سنی یا جوینی در فرائد السمطین همینطور اضافه کنید علمای شیعه شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام که می  گویند مراد از بطین یعنی این که باطن او سرشار از علم بود. این مطلب از فرائد السمطین جوینی جلد ۱ص۳۰۸ . البته معنای خوب را اگر معنای بد هم داشته همان را هم دشمنان استفاده کردند.یک دلقکی هست در دربار متوکل . من نمی خواستم تعبیر کنم دیدم که گفته اند. مرحوم زبیدی در تاج العروس می گوید مرد بدکاره ای بود وهمجنس باز بود می گوید یک بالش در شکم خودش می گذاشت برای این که متوکل را بخنداند این کار را می کرد و می گفت علی آمد؛ این هم سوء استفاده ای که از این نقل می کردند.مگر صفت ابوتراب را پیامبر به علی نگفتند ولی همین را هم معنای بد آن را اشاعه دادند درحالی که عبارت ابوتراب یعنی پدر زمین؛ یعنی حجت خدا بر زمین یا این که از بس عبادت کرده بود و اشک ریخته بود روی زمین ….به این صفت موصوف شده بود. قطعا وقتی پیامبر می فرمایند معنای مثبت مراد است ولی وقتی میرود شام معنای منفی آن ترویج می شود.معنای سلبی پیدا می  کند یعنی انسان خاک آلود و کثیف و ….

و اما نکته بعد این است که این از خود پیامبر است و صفتی است که پیامبر به امام علی فرمودند در حالی که ایشان (آقای سروش) میگوید این صفت از دشمنان امام علی به ایشان نسبت داده شده است. روایت هست «یا علی ان الله قد غفر لک فابشر فانک الانزع البطین» که در واقع از پیغمبر خطاب به امام علی است طبق این زیارتی که ابن مغازلی در  مناقبش می آورد.این همانی است که ابن جوزی در فرائد السمطین می گوید یا شیخ صدوق از امام رضا (علیه السلام) روایت دارد.

نکته ای که بسیار مهم است این که جناب ایشان بین انزع و اقرع اشتباه گرفته است؛ آن کلمه ای که به معنای کچل است اقرع است با قاف وعین.نه انزع کدام لغوی انزع را به کچل معنا کرده که ایشان آورده است؟! چرا باید اشتباه شود . جناب آقای سروش خرافه خرافه است از هر کس به هر قصد که باشد. خرافه هم یعنی حدیث باطل و حدیث  کذب یا بی بنیان و گمراه کننده من نمی خواهم در این جا  اخلاق بگویم یا توصیه کنم فقط می خواهم برخی چیزها را بیان کنم قصد من تبیین است.سوالی دارم و آن این که شما که مفاتیح را در یک جمع این جوری  معرفی می کنید، قهرا آشیخ عباس قمی هم زیر سوال می رود یک نویسنده ای که آن قدر تشخیص ندارد که این را در مفاتیح نیاورد. و یا قبلش سید بن طاووس و ۸۰۰ سال فاصله ای که بوده آیا کسی نبوده که این وسط این نکات را نقد کند؟ حالا جوان ما فرهیخته ما چه نگاهی به مفاتیح پیدا می کند!!!! یا به حاج شیخ عباس !!!! (البته واضح است که قصد ما از این سخنان به هیچ وجه دفاع مطلق از مفاتیح و امثال آن نیست) یا به کسانی که زیارت کردند امیرالمؤمنین را یا به عالمان دین !!!!!! آیه قرآن می فرماید : «و لا تقف ما لیس لک به علم» آیه ای که خود ایشان در همین سخنرانی بیان می کند…و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا….این اولین مورد بود برای این که من خواستم مثال بزنم برای این که اگر ما خواستیم خرافه ای را زیر سؤال ببریم و کتابی را نشان دهیم و ….مواظب باشیم به این شکل نشود و خروجی آن این گونه نباشد. »

من در کلیپ اول عرض کردم که موضوع بحث ما بایسته شناسی و خرافه زدایی است و اگر امروز من این بحث را مطرح می کنم جهتش یک سخنرانی است که جناب آقای عبدالکریم سروش داشتند راجع به خرافه زدایی.به نظر ما در آن سخنرانی علیرغم مطالب خوبی که بیان شده، برخی از نکات اساسی و آسیب های جدی وجود دارد که باید به آن رسیدگی شود. من در کلیپ قبل به یک نکته اشاره کردم که اگر کسی وارد یک مبحث تخصصی میشود باید به آن مبحث از هر جهت آشنایی کامل داشته باشد.

 

اما اصل دوم

مطلب دومی که در خرافه زدایی هست این که فردی که وارد می شود «بنیان ها» را نزند یعنی وقتی می خواهد خرافه زدایی کند باید آن چه را که باید حفظ شود همچنان محفوظ بماند کسی که شیمی درمانی می کند نباید طرف را از بین ببرد یا این که وقتی می خواهد از دین خرافه زدایی کند و به قول آقای سروش می خواهد آب زلال به دست مردم دهد نباید که اساس ها از بین برود آیا در کار ایشان این بایسته رعایت نشده ؟ و آیا موضوعی بوده دال بر این که بنیان ها زده شده ؟ به نظر من  آری.

ایشان در دقیقه ۵۲ سخنرانی خود می گوید : من در مواجهه با روایات همه راباطل می دانم مگر این که خلاف آن ثابت شود.اصل عدم صدور است غیر از این نمی شود.عقل ما چنین حکم می کند چه در روایات شیعه چه سنی…

در دقیقه ۵۸ می گوید کتب روایی منبع خرافات هستند در همان دقیقه ۵۸ می گوید: کسی به من گفت: چرا در بیانت از روایات استفاده نمی کنی؟ گفتم من متاع جهل نمی فروشم.اگر یک درصد روایت درست باشد، خیلی (درصد زیادی) است. و این کار بیع غرری است کلاهبرداری است و دروغ گفتن است.در دقیقه ۵۶ایشان می گوید کتابهای حدیثی را نخوانید به این دلیل که منبع خرافاتند. و روایات درست (صحیح) مانند انگشتری در میان تلی از زباله است.مانند دری میان کاهدانی است. در دقیقه ۱۱۴ می گوید : من فقط قرآن را قبول دارم. حتی صحیفه سجادیه و نهج البلاغه هم بدون اشکال نیستند. در منقولات تواتر برای ما مهم است. روایاتی هم که به نظر درست می نماید، فایده ندارد.روایات متواتر هم از تعداد انگشتان دست کمتر است. اینها مطالبی است که من از ایشان یادداشت کردم.نظر من این است که برای یک بی طرف که نه در مسند بغض نشسته است برای کار ایشان و نه بر مسند توجیه. این برایند خوبی ندارد.برای کسی که اطلاعی ندارد از متون ما و تاریخی که بر روایات گذشته است؛ علم رجال علم درایه و  تلاشهایی که شده است.

من برای این که پاسخ ایشان را دقیق تر داده باشم، به سه نکته دوستان را متنبه می کنم.

نکته اول این که بدون شک متون روایی ما مثل قرآن نیست. از این لحاظ این مطلب ایشان صحیح است بر خلاف اهل تسنن که می خواهند برای قرآن بدیل درست کنند ؛ صحیح بخاری ، صحیح مسلم و…می بینیم که در شیعه غیر قرآن هیچ متنی معصوم انگاری نشده است.حتی نهج البلاغه حتی صحیفه سجادیه این مطلب ایشان درست است.

لکن بین کامل نبودن و منبع خرافه بودن خیلی فاصله است.منبع خرافات معنا دارد. و کامل نبودن هم معنا دارد یک موقعی مدعی می شویم که نهج البلاغه کامل نیست. یا سفینه کامل نیست یا صحیفه کامل نیست یا وسائل الشیعه کامل نیست، وافی فیض کامل نیست یا مستدرک میرزای نوری کامل نیست یا تهذیب و استبصار شیخ کامل نیست یا کتاب من لایحضره الفقیه صدوق کامل نیست یا عیونش کامل نیست اما یک وقتی می گوییم که این ها منبع خرافه اند. این دو برخورد با هم فرق دارد .

نکته دوم این که کسانی که مطالعاتی در زمینه احادیث داشته باشند می دانند که روایات ما از دو طریق معامله صحیح با آن ها می شود: ۱. قوت سند؛ همانی که آقای سروش خیلی بر آن تاکید می کند( به تعبیر ایشان گریبان بگیرید اگر کسی مطلبی را نقل کرد که این را چرا نقل کرده یا از کجا نقل کرده تازه کافی هم نیست که گفته شود از بحار نقل شده باید بگویید بحار از که نقل کرده و….۲. اما علمای ما گاهی اوقات می گویند باید احتفاف به قرائن را هم در نظر گرفت. به هر حال قرائنی همراهش هست. گاهی اوقات حتی روایاتی سند هم ندارد اما از شعارهاست.یا فخامت معنا دارد .آیا در رابطه با دعای کمیل که گفته می شود از امام علی ـ علیه السلام ـ است و سندی هم برای آن ذکر نشده، آیا مدعی می شویم که خرافه است؟زباله است؟ یا دعای کمیل لفظش  ومحتوایش دال بر اعتبارش است.یعنی دعای کمیل دعایی است که یک بودیسم می تواند بخواند یک هندوییسم می تواند بخواند یا یک یهودی هم همینطور یا یک مجوسی می تواند بخواند با این احوال مدعی شویم که خرافه است؟ آیا عهدنامه مالک اشتر (البته راجع به عهدنامه بحث هست که سند دارد یا نه) با این  فخامت معنا و لفظ، سند می خواهد به این معنا که فلانی از فلانی از فلانی از فلانی از فلانی تا برسد به امیرالمؤمنین….؟! کسی که این نامه را می بیند احساس می کند که این متن زیبا و این اوج معنا  شاهد خودش است.اگر خطبه های توحید نهج البلاغه مقایسه شود با مطالب توحیدی زمان امیر المؤمنین آیا این کافی نیست برای اعتبار توحید نهج البلاغه؟یا کلمات قصار نهج البلاغه یا خطبه متقینی که یک زمانی خود آقای سروش در اطرافش بحث می کردند، یا دعای عرفه یا صحیفه سجادیه ـ صحیفه سجادیه را اگر کسی عرب باشد و به محتوا آشنا باشد می گوید این سند نمی خواهد از این  جاست که بزرگان ما گفته اند یا قوت سند یا احتفاف به قرائن . من در کتاب فقه و حقوق قراردادها آنجا که برخی علما بیان کردند: الناس مسلطون علی اموالهم،  سند ندارد. یا نهی النبی عن بیع الغرر، سند ندارد.من در آن جا گفتم آری بر مسلک شما که روش مدرسه ای است سند ندارد.اما از شعارهای اسلامی است در متون لغت در متون تاریخی در متون فقهی د رمتون اصولی از این احادیث استفاده شده و این ها کفایت می کند برای اعتبار روایت. پس نگوییم فقط متواترات و بعد صحنه را خالی کنیم و بگوییم به اندازه تعداد انگشتان دست احادیث مورد وثوق وجود دارد که گفته این ادعا را؟ حتی کسانی که قدری مدرسه ای با روایات برخورد کرده اندمثل آقای خویی و دیگران احتفاف به قرائن را پذیرفته اند. خیلی جاها می گویند این حدیث قرائن همراهش هست و همین کفایت می کند.

و اما نکته سوم دوست دارم مخاطبان دقت کنند و آن این که بسیاری از متون ما درست است که «من الاسلام» است اما «للانسان» است. یعنی یک تربیت شده مکتب اسلام بیان کرده اما به درد انسان می خورد روایات ما بسیاری از این قبیل است. کتاب وسائل الشیعه ۳۰ جلد است چون عناوین روایات را معنون کرده، من چند تا عنوانش را برای مخاطبانی که کمتر اطلاع دارند می خوانم : باب استحباب حسن الخلق مع الناس ـ باب استحباب کون الانسان هینا لینا ـ (انسان باید آرام لطیف و رام و نه سرکش در برابر دیگران باشد) استحباب طلاقه الوجه (انسان در برابر دیگران خوشرو باشد)باب استحباب الحیاء ـ استحباب العفو ـ باب صله الرحم ـ باب الصمت و السکوت ـ حفظ اللسان ـ کراهه کثره الکلام بغیر ذکر الله ـ استحباب مداراه الناس ـ استحباب التراحم ـ استحباب قبول العذر ـ کراهه المراء و الخصومه ـ تحریم الحسد والمکر و الخیانه ـ تحریم الاثم ….این روایات شاید به آن معنا سند ندارد اما آیا منبع خرافات است؟باید بگوییم این ها متواتر نیست الا این که ایشان از تواتر معنای دیگری را لحاظ کند که این گونه نیست و معنایی را که ایشان مد نظر دارد درست است.من میدانم که دوستان ایشان خواهند گفت که منظور آقای دکتر این ها نیست که در جواب عرض می کنم که من اول گفتم که من این جا در مسند توجیه نیستم . وقتی ایشان مدعی می شود وقتی برخی می گویند چرا به احادیث تمسک نمی کنی و من می گویم من متاع جهل نمی فروشم این جا سوال می شود از ایشان که آیا این ها متاع جهل است؟این ها بیع غرری است ؟ کلاهبرداری است دروغ گفتن است؟

حالا کسی این روایات وسائل را بخواند برای اخلاق مردم بحثهای فقهی جداست بحث های کلامی و اخلاقی هم جداست آیا این ها متاع جهل است؟ آیا جهل است؟کسی اگر صحبت ایشان را گوش کند منصفانه قضاوت کنیم و یک جوان و یک فرهیخته گوش کند و برود ببیند پشت ویترین مغازه کتاب وسائل الشیعه هست و….و حرف ایشان را هم قبول کند چگونه به این کتاب و امثال آن نگاه می کند؟ حتما به عنوان منبع خرافات و قلمبه…نگاه می کند (لا اله الا الله). جناب آقای سروش خرافه زدایی بسیار خوب است اما  توسعه ناموجه خرافه انگاری خیلی بد است.اینکه عالم نباید آب گل آلود به مردم بدهد، درست! اما آلوده نشان دادن آب زلال چه؟ یا اگر چیزی و امری ده یا بیست درصدش باید اصلاح شود و بگوییم این منبع خرافه است رجوع نکنید که قابل استفاده نیست ، این چه می شود ؟ چه توجیهی دارد؟من دوست دارم اگر کسی صحبت های ایشان را گوش کرده یک بار دیگر هم از اول تا آخر دوباره گوش کند و سوال و جواب ها را گوش کند و دقت داشته باشد.

در نهج البلاغه کلمات خوبی هست یک زمانی شما خطبه متقین را شرح می کردید ممکن است ایشان بگوید من هم اشتباه می کردم ..ایشان در اواخر صحبت یک مثال از مولوی می زند که به جالینوس نسبتی دادند بعد گفته شد که جالینوس فلان مطلب را نگفته و چه و چه ….سوال این است که آیا این مطلب ادعایی شما آیا نقد آن حملات اولیه شما نمی تواند باشد؟! یعنی فقط درگیر این هستیم که نسبت ندهیم؟! مگر علمای ما یا فقیهان موجه ماغیر از این عمل می کردند؟ جناب صدوق در همین کتاب من لا یحضره الفقیه می گوید جایی که یقین ندارد می گوید: روی عن الصادق یا یک جایی که یقین دارد می گوید قال الصادق ولی مفاد هم مفاد خرافه و لغوی هم نیست؛ به همین خاطر فقهای ما وقتی می‌خواهند فتوا بدهند می گویند مواردی که باید در نظر گرفته شود: ۱. قوت سند و متن و قرائن؛ ۲. وضوح دلالت؛ ۳. جهت درست باشد یعنی حدیث به قصد بیان شریعت بیان شده باشد؛ تقیه نباشد و…آن چه که ما می توانیم بگوییم این است که اگر یقین داریم  به معصوم نسبت دهیم و اگر یقین نداریم و بخواهیم از معصوم روایت کنیم باید مطلب، مطلب خرافی نباشد.

آسیب دوم این است که کسی به نام خرافه زدایی،  خرافه زایی کند و ناموجه توسعه خرافه دهد و بایسته این است که بنیان ها را نزند. چنان سمپاشی کند یا چنان میکروب زدایی کند و چنان شیمی درمانی کند که بنیان ها آسیب نبیند.اینهم بایسته دوم که سلبی آن می شود آسیب شناسی دوم.

مطلب را باید جمع کرد احساس می کنم باید از فرهیختگان و بزرگان عذرخواهی کنم چون احتمالا مخاطب ما فقط فرهیختگان و بزرگان نباشند.در کلیپ سوم می پردازیم به بایسته سوم ولی تلاش می کنیم که مطلب در بحثهای بعدی قدری فهرست وار شود.


رویدادهای دبیرخانه و انجمن‌های علمی حوزه

نشست ها و همایش‌ها، اطلاعیه‌ها و بیانیه‌ها، سفرها و تفاهم نامه‌ها، محصولات و منشورات

وب سایت انجمن ها مشاهده همه
با ما در ارتباط باشید ، منتظر نظرات شما هستیم.
300551247
025 32905759 | 02532906757
Copyright © 2010 - 2019 anjomanhawzah.ir
در راستاي اجراي مصوبه 528 مورخ 25/12/85 شوراي عالي حوزه، مبني بر لزوم اصل وجود انجمن‌هاي علمي در حوزه علميه و وظايف مصرح در سياست‌هاي پژوهشي سال 83 مركز مديريت ابلاغ از شوراي عالي (مصوبه 428 مورخ 4/11/82) و بند 15 سياست‌هاي اجرايي معاونت پژوهشي حوزه و به منظور تشكيل، توسعه و حمايت از انجمن‌هاي علمي حوزوي، دبيرخانه انجمن‌هاي علمي تشكيل مي‌گردد. مأموریت اصلی این دبیرخانه زمینه‌سازی و اقدام برای تأسیس، تقویت و توسعه انجمن‌های علمی حوزه است. در حال حاضر نزدیک ۲۰ انجمن علمی اطلاعات خود را در این دبیرخانه به ثبت رسانده‌اند. بنابراین، کاربران می‌توانند به اطلاعاتی شامل معرفی انجمن، ساختار، اطلاعات تماس آنها، وظایف و فعالیت‌ها، و غیره دسترسی داشته باشند.
دبیرخانه انجمن های علمی
مرکز مدیریت حوزه های علمیه